وقتی دلتنگ کسی هستیم که دلتنگ ما نیست، چه کنیم؟

هیچ دارویی نمی تواند خاطرات ما را برای همیشه محو سازد یا درد دلتنگی مان را التیام ببخشد.

زندگی رنگی به نقل از عصر ایران| توسعه توانمندی‌های فردی؛ مریم طرزی- وقتی دلتنگ کسی می شوید که زمانی در کنارتان بوده است و اکنون به هر دلیلی نیست، چیز غیر طبیعی وجود ندارد، این یک احساس طبیعی و انسانی است. اما اگر اسیر گذشته شده اید و خاطرات و یادها چون زندانی دورتان حصار کشیده اند، همیشه احساس دلتنگی دارید و دست و دل تان به هیچ کاری نمی رود، وقت آن رسیده است که فکری به حالش بکنید.

هیچ دارویی نمی تواند خاطرات ما را برای همیشه محو سازد یا درد دلتنگی مان را التیام ببخشد. هیچ چاره ای نیست مگر اینکه با درست ترین و سالم ترین راه با آن مواجه شویم. این رنج بخشی از انسانیت ماست. درد که می کشیم، تجربه که کسب می کنیم، شخصیت مان شکل می گیرد و زمانه یادمان می دهد انعطاف پذیر و صبور باشیم.

ما نمی خواهیم بگوییم که رنج همیشه بخشی ذاتی یادگیری است. با این حال، تسلیم شدن و ناامیدی در زمانی که شرایط سخت می شود، بی فایده است. برای غلبه بر چالش های زندگی بیشتر از آن چیزی که فکر می کنید در همان شرایط صعب شما آماده هستید. وقتی قطعات شکسته خود را دوباره کنار هم قرار دهید، متوجه خواهید شد که چقدر قوی تر از همیشه شده اید.

چگونه دلتنگ کسی که دلتنگ مان نیست نشویماگرچه دلتنگی برای کسی که ما را از یاد برده است کار ناسالمی است، اما بسیار رایج است. وقتی دلتنگ کسی هستیم به محض اینکه صبح چشم هایمان را باز می کنیم ، اولین چیزی که در نظرمان شکل می گیرد، یاد او، تصویر او و خاطرات مشترک مان با اوست.

با همین حال و احساس در تمام طول روز به هر چه که نگاه می کنیم ، تداعی کننده یاد اوست: آهنگ، نمایش، رستوران، کتاب، عکس و هر چیزی دیگری حتی در جزئیاتش یاد او را به خاطر می آورد.

در گذشته ماندن و در آن زندگی کردن کارسالمی نیست. حرکت رو به جلو و واکندن از آنچه زمانی پشت سر گذاشته ایم، حرکتی در جهت بهبودی و سالم زیستن است.

با این حال، باید درک کرد که این یک مشکل عادی و رایج است. همیشه یک دوره سوگواری وجود دارد که در آن باید با طیف گسترده ای از احساسات، اضطراب ها و دردهای عاطفی دست و پنجه نرم کنیم.

در وهله اول نباید از اینکه احساس دلتنگی می کنیم، خودمان را سرزنش کنیم یا احساس گناه کنیم، این حالتی طبیعی و انسانی است. اما اینکه چقدر این دوران طول می کشد، تعیین کننده است.

اگر به اصطلاح در گذشته بمانیم، این روند طبیعی دستخوش آسیب شده است؛ چیزی که در روانشناسی " سوگ منجمد" نامیده می شود. یعنی در نوعی حالت سوگواری بیوقفه می مانید و هیچ قدمی رو به جلو نمی توانید بردارید.

این همان برزخی است که به استرس و اضطراب دامن می زند و به جهنم افسردگی و وادادن به شرایط می کشاندتان. چرا که هنوز درگیر و گرفتار غیبت کسی هستید که زمانی حضور داشته اما دیگر نیست.

دلتنگی های آدمی را، باد ترانه ای می خواندرویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیردو هر دانه ی برفی به اشکی نریخته می ماند

چرا این اتفاق می افتد؟مهم است بدانید که وقتی می گوییم در گذشته نمانیم و ادامه دهیم، منظور فراموش کردن نیست. در عوض، یاد گرفتن این است که چگونه با وجود چنین خاطراتی زندگی کنیم. چگونه ادامه دهیم اما این یاد و خاطرات مانع ادامه دادن مان نشوند. مغز ما به سادگی قادر به زدودن خاطرات نیست.

ترکیبی از انتقال دهنده های عصبی و هورمون هایی مانند اکسی توسین، سروتونین و دوپامین که در روابط شخصی شما نقش دارند، دست اندرکارند. وقتی با کسی هستید که دوستش دارید، بدن شما این کوکتل شیمیایی فوق‌العاده را آزاد می‌کند و شما احساساتی سرشار را از خود بروز می دهید.

وقتی دیگر با آن شخص نیستید، مغز شما همچنان به «دوز» مواد شیمیایی عصبی خود برای احساس آرامش نیاز دارد. اگر آن را دریافت نکند، احساس عدم تعادل و اضطراب خواهید کرد.

راه حلی وجود داردهر کسی در طول زندگی، دلتنگ افراد زیادی به شیوه های متعددی می شود. اگر کسی را به شکلی آسیب زا از دست بدهید، درد خواهید کشید. طبیعی است که مشتاق دوباره دیدن و حضور کسانی باشید که برای شما مهم بودند، به خصوص زمانی که رابطه به شکل پیچیده ای به پایان رسیده است.

روابط معنی دار، به ویژه روابط عاشقانه، اغلب بدون توافق دوجانبه پایان می یابند. گاهی یک نفر در یک رابطه دو نفره دل به کس دیگری می بندد و می رود، بنابراین آنکه می ماند درد زیادی می کشد.

برای همه این جدایی ها راه حلی وجود دارد، پس ناامید نشوید. اگرچه این یک راه حل سریع معجزه آسا نیست، اما اگر متعهد باشید، می توانید به زندگی خود ادامه دهید. بیایید به چند استراتژی موثر نگاهی بیندازیم:

کلیه راه های ارتباطی را مسدود کنیداگرچه شاید سخت باشد، اما مهم است. وقتی دلت برای کسی تنگ می‌شود، واضح است که وسوسه می‌شوی با او ارتباط برقرار کنی. به راحتی می توان فکر کرد که اگر فقط یک فرصت دیگر برای صحبت داشته باشید، می توانید آنها را به دست آورید.با این حال، اگر واقعاً می خواهید بر جدایی غلبه کنید، باید از این نوع موقعیت ها اجتناب کنید. همچنین باید آنها را در شبکه های اجتماعی لغو فالو کنید و از خواندن نظرات و لایک کردن پست های آنها خودداری کنید.

تمام شیوه های ارتباطی با او را ببندید؛ نگذارید که جلو چشم تان باشد.

کینه را کنار بگذاریدوقتی با خشم و ناراحتی از کسی جدا می شوید، به خصوص وقتی کسی را مقصر می دانید ذهن تان بیشتر درگیر اوست. یک بار برای همیشه او را ببخشید و بار این کینه توزی را از دوش تان بردارید.از سرزنش کردن او و خودتان دست بردارید، وقتی ذهن به یک آرامش نسبی برسد،احساس خشم توام با غم فروکش کند. آن طوفان احساسات ناشی از دلتنگی یا آسیب دیدن از طرف او به تدریج آرام می شود.

به این ترتیب بهتر و آسان تر می توان ادامه داد. و در پیچیدگی های گذشته رابطه گرفتار نشد.

برای خودتان ارزش و احترام قائل باشیداین مورد هم در راستای مورد قبلی است که به آن پرداختیم. گاهی وقتی آسیب جدی می بینیم و جدا می شویم، اینکه چه رنج هایی دررابطه بردیم و چه دردی کشیدیم، به نحوی تلنگری است بر اینکه آیا اصولا کسی که برایش چنین بی تابی و دلتنگی می کنیم، ارزشش را دارد؟

پروژه های جدید، اهداف جدید تعریف کنیداز دست دادن کسی که دوستش داریم دشوار است. ماندن در گذشته ای که تمام شده و جز یادی دور و نزدیک از آن به جا نمانده راه ادامه دادن و زندگی کردن را می بندد. رویاهای خود را فراموش نکنید. نگذارید با لنگر انداختن در گذشته از پیشروی جا بمانید. پروژه های جدید تعریف کنید. اهداف تان را بنویسید.شما اکنون بسیار قوی تر از سابق هستید. شما رنج برده اید و درد کشیده اید و این تجربه های تلخ از شما انسانی ساخته است بسیار قوی تر و منعطف تر.چه ما بخواهیم و چه نخواهیم زندگی ادامه دارد. و فرصت ما نیز کوتاه است چرا که روزها به سرعت باد می گذرند.

دست از خودتان نکشید و به افق های روبه رو امید داشته باشید.

بازار